75اندازه خائن و دستنشانده باشد. او فكر مىكرد عمر سعد حداقل رابطه خويش و قومى را حفظ مىكند.
عبيداللّٰه كنايهآميزانه به عمر گفت:
كسى كه به او اعتماد شده، نبايد خيانت كند. البته گاه به خائنان نيز اعتماد مىشود، اما آنچه او در مورد دارايىها و قرضهايش گفته، تو بنابر وصيت او هر چه مىخواهى مىتوانى انجام دهى و اختيار دارى و اما در مورد حسين عليه السلام [بايد بگويم] اگر او قصد [حكومت و رياست و جان] ما را نداشته باشد، ما نيز كارى به او نخواهيم داشت، ولى اگر چنين خيالى داشته باشد، هرگز از او نخواهيم گذشت و نيز در مورد جسد مسلم عليه السلام ، [بايستى بگويم] هيچ شفاعتى از كسى پذيرفته نيست. من او را خواهم كشت و هر چه بخواهم با مرده او خواهم كرد. 1
مناظره مسلم عليه السلام با عبيداللّٰه
پس از وصيت مسلم عليه السلام ، مناظرهاى بين او و عبيداللّٰه درگرفت. در ابتدا او رو كرد به مسلم عليه السلام و گفت:
اى پسر عقيل! اين مردم در كنار هم زندگى مىكردند و اختلافى بينشان نبود، اما تو در ميان آنها پراكندگى