72
مسلم عليه السلام در قصر عبيداللّٰه
مسلم عليه السلام ، خسته و زخمى از جنگى نابرابر، به قصر عبيداللّٰه آورده شد. جنگ طاقتفرساى او، سبب تشنگى زيادش شده بود. كنار درب ورودى قصر، خمره آب سردى نهاده بودند. مسلم عليه السلام نگاهى به آب كرد و فرمود:
«مقدارى آب به من بدهيد».
عمرو بنحريث، به غلام خود اشاره كرد ظرف آبى به او بدهد. غلام كاسهاى آب پر كرد و به دست مسلم عليه السلام داد.
در جريان جنگ شمشيرى به دهان مسلم عليه السلام خورده بود كه لبش را دريده و دندانهاى پيشيناش را خرد كرده بود. مسلم عليه السلام كاسه آب را بر لبان خود گذاشت كه بياشامد، اما ظرف آب پر از خون شد و آب نجس گرديد و نتوانست آن را بنوشد. او آب را بر زمين ريخت و فرمود: «خدا را شكر! اگر اين آب روزى من بود، از آن مىخوردم، [اما گويا قسمت است تشنه باشم]».
اندكى بعد، دربان قصر بيرون آمد و اجازه ورود داد.
عمرو بنحريث، مسلم بنعمرو باهلى، كثير بنشهاب و عمارة بنابىمعيط، به راه افتادند و مسلم عليه السلام را وارد قصر كردند. 1