94ادواردو به خودش آمد، پيرمرد آمادۀ رفتن بود.
- اصلاً به حرفاى من گوش ندادى، ببينم عاشق شدى؟!
- نه.
- خوب خدا رو شكر، نگفتى اهل كجايى؟
-همين دوروبرا.
- من بايد برم، از لطفت ممنونم، خداحافظ.
پيرمرد رفت.