52به دست شد تا همه از گرسنگى مردند.
انتهاى كوه قاسيون پر از خانههاى بزرگ و درختان كهنسال بود، حكيم گفت:
- اين جا پناهگاه حضرت مسيح و مادرش بوده، در قرآن از او ياد شده. فعلاً براى جمع آورى گياهان دارويى پشت كوه قاسيون مىريم، ظهر بر مىگرديم، اون وقت مىتونى گردش كنى.
آنها از دامنۀ شمالى كوه پايين آمدند. حكيم با دقّت فراوان جلوى پايش را نگاه مىكرد. گاه با عصايش برگهاى گياهى را جا به جا مىكرد و دوباره به راهش ادامه مىداد. ادواردو پشت سر حكيم راه مىرفت، حوصلهاش سر رفته بود، ديگر طاقت نياورد.
- حكيم؟
- بله پسرم.
- دنبال چه گياهى هستيد؟
- طبيعت خدا نعمته. درههاى اين كوه پر از گياهان داروئيه، هركدوم خاصيتى داره و درمان يه نوع بيماريه، بعضى گياها خيلى كميابه.
- مثلاً.
- مثلاً استوخوطوس.