102برگههاى كاغذى را كه از محمّد گرفته بود، دم دست گذاشت. مىخواست به محض اين كه استادش آمد آنها را به او بدهد و خوشحالش كند. بالاخره حكيم آمد، ادواردو سلام كرد. پيرزنى را كه براى خريد عرق نعناع آمده بود راه انداخت و بعد كاغذها رابه حكيم داد.
- درس ابن تيميه است استاد!
- خودت نوشتهاى؟
- نه... ابن قيم جوزى.
- در مورد من كه چيزى به او نگفتى؟
- خيالتون راحت باشه، حواسم جمعه، مىدونم شما در حال تقيه هستيد. استاد، ابن تيميه خيلى در مورد امام على صحبت كرد. به نظر نمىآد ميانهاش با امام شما خوب باشه. برام توضيح بديد، بايد همه چيزو بدونم، محمّد مىخواد منو مسلمون كنه، يه مسلمون حنبلى مثل خودش. بايد منو آگاه كنيد و گرنه حنبلى مىشم!
حكيم با دقّت يادداشتها را خواند و گفت:
- بسيار خوب، گوش بده، ابن تيميه ايراداتى به امام على(ع) وارد كرده كه من جوابشو مىدم. امام على(ع) اولين امام ما شيعيان، داماد و پسر عموى