101
پاسخ حكيم به اشكالات ابن تيميه
بعد از رفتن محمّد، ادواردو به مغازه برگشت، ناهارش را خورد. غاده خوراك باميه درست كرده بود، نان تازه و خوشمزه هم در سفره گذاشته بود، نانها را در خانه مىپخت، اين را حكيم گفته بود. دختر پوشيده در حجاب حكيم، ادواردو را در افكار دور و دراز و رؤياهاى شيرين فرو مىبرد. مىدانست غاده هنوز ازدواج نكرده و در خانۀ پدرش زندگى مىكند. ادواردو دلش مىخواست ازدواج كند، تشكيل خانواده بدهد، بچه دارشود، دختر و پسرهاى كوچولوى زيادى داشته باشد و بالاخره يك روز به زادگاهش برگردد. دراز كشيد، هميشه بعد از ناهار مىخوابيد. بعدازظهر وقتى از گرماى هوا كاسته شد، مغازه را باز كرد. حكيم بعد از ظهرها به خانۀ مريضها مىرفت، پولدار و فقير برايش فرقى نداشت. ادواردو