103محمد و پسرعموهايش عبداللّٰه بن جَلوى و عبدالعزيز بن مساعد به سوى سرزمين نجد به راه افتاد. براى يافتن يارانِ كارآمد چند ماهى ميان اعراب جستجو كرد، امّا جز بيست جوان ماجراجوى قابل اعتماد كسى را نيافت.
اين جمع چهل نفرى به سوى رياض عزيمت كردند و در زمستان سال 1319ه . ق./ 1901، از ميان عشاير احساء و نجد گذشته، شبانه خود را به منزلى نزديك آن شهر رساندند.
عبدالعزيز كه تا آن ساعت نقشۀ جسارتآميز خود را براى ياران همراه فاش نساخته بود، به ده تن از ايشان فرمان داد تا در آن منزل بمانند و از شتران، وسايل و خواربارى كه داشتند محافظت كنند و به ايشان گفت: «اگر تا بيست و چهار ساعت ديگر نيامدم شما به كويت برگرديد.» سپس با بيست و نه جوان شجاع، شبانه به صورت پياده به سوى قلعۀ رياض كه «المُصْمَك» نام دارد به راه افتادند. همۀ افراد اين دسته به شمشير مسلح بودند و برخى از آنان تپانچه هم داشتند.
در آن دوران حاكمى كه از سوى ابن رشيد بر رياض حكم مىراند، عَجْلان نام داشت؛ او شبها را درون قلعۀ رياض به سر مىبرد و صبح زود براى صرف صبحانه به خانۀ خود، كه ديوار به ديوار قلعه بود، مىرفت.
عبدالعزيز و همراهان با تدبيرى ماهرانه، ابتدا به خانهاى كنار خانۀ عجلان وارد شدند و بعد آهسته از ديوار بالا رفته، به خانۀ وى ريختند. به دستور عبدالعزيز، دو همسر عجلان كه در آن خانه خفته بودند، در اتاقى بازداشت شدند. يكى از آن دو از وابستگان آلسعود بود و اطلاعات سودمندى در اختيار ايشان گذاشت.
عبدالعزيز و همراهان آن شب تا صبح بيدار ماندند و سپيدهدم با