102آن مىآزمودند.
عبدالعزيز كه در جريان مذاكرات سياستمداران مختلف با پدرش حضور مىيافت، گاه به فكر استمداد از بريتانيا مىافتاد؛ همان راهى كه شيخ مبارك الصباح امير كويت قبلاً تجربه نموده، كشتيهاى انگليسى را براى حمايت خود به ساحل كويت كشانده بود و گاه جمعآورى نيرو و حمله به آلرشيد را مورد ارزيابى قرار مىداد؛ زيرا يك بار شيخ مبارك الصباح در سال (1318ه . ق./ 1900) به رياض حمله برد، ولى در برابر حريف به سختى مغلوب شده. همچنين دگر بار پدرش عبدالرحمان نيز در ايام اقامت در كويت، بخت خود را براى حمله به عشاير قحطانى و جنگ با آلرشيد براى پس گرفتن رياض آزموده و شكست خورده بود.
عبدالعزيز كه ديگر تحمل زندگى محقر و كويت را نداشت، هم اين كه به مرز بيست سالگى نزديك شد، تصميم گرفت به هر قيمت شده پايتخت خانوادگى را از آلرشيد بازستاند؛ او پس از انديشۀ بسيار، نقشهاى جسورانه براى فتح رياض كشيد و فكر خود را با پدرش و شيخ مبارك الصباح امير كويت در ميان نهاد. ابتدا هر دو مخالفت كردند بويژه شيخ مبارك الصباح كه ضرب شست ابن رشيد را چشيده بود، او را از اين اقدام پرخطر برحذر داشت. امّا عبدالعزيز آنقدر اصرار ورزيد تا هر دو را موافق ساخت. شيخ كويت چند شتر و تعدادى سلاح و مقدارى آرد و روغن و شكر و قهوه و خرما در اختيار او گذاشت.
عبدالعزيز همراه نوزده تن از خويشان و دوستان؛ از جمله برادرش