83فرانسه و غيره را مىنگاشتند. يك نفر از آنها كه به حسن خط معروف بود، در كنار تخته مشق ايستاده به عبارت تركى به شيوۀ خط فارسى چند سطر نوشت كه مضمونش اظهار تشكر از ورود ما بود. ما هم به همۀ آنها اظهار مهربانى كرده، بعد از آن به اطاق ديگر رفتيم كه اسابب و آثار طبيه و احجار معدنى و حيوانات و غيره را در آنجا گذاشته بودند.
يك نفر انسان و چند رأس حيوان را تشريح كرده بودند و ماهى عظيمالچثه هم در وسط اطاق ديديم كه با تلاشى و تفرّق اعضا، سر آن به اندازۀ يك ميز بزرگ بود و هفتاد عدد فقرات ظَهر داشت. بعد از آن به ميان حياط آمده، در سمت ايسر درب مدرسه به اطاق بزرگى رفتيم كه جمعى از اطفال مشق ژيمناستيك مىنمودند. قدرى بر روى صندلى نشسته تماشا كرديم. توفيق نامى كه خليفۀ آن اطفال بود، از همه آنها بهتر و چابكتر اين مشق را مىكرد. امروز كه به تماشاى مدرسه مىرفتيم، ابوالفضل محمدبن عبدالرحمن بن نواب عبداللطيفخان بهادر كه از اهل هندوستان است، به كوكصو، به ديدن ما آمده بود. او را هم، همراه خود به مدرسه آورديم. جوان سياه چردۀ باهوشى بود و به لندن و پاريس رفته عزم زيارت مكه داشت. هم صاحب مكارم اخلاق و هم سيار انفس و آفاق بود.
جمعه نهم بعد از صرف نهار با منيفپاشا و بعضى از اجزا به واپور نشسته به سفارتخانه شهر رفتيم و از آنجا به تماشاى مسجد سلطان سليمان و اياز صوفى رفته به منزل مراجعت نموديم.
شنبه دهم به تحريرات دارالخلافه مشغول بوديم. بعد از نهار به تماشاى عمارت بيگلربيگى رفتيم و چون جنابان سرور پاشا رئيس شوراى دولتى و كاملپاشا ناظر معارف و حسن فهمى افندى، ناظر نافعه و جودت پاشا ناظر عدليه و حسامالدين افندى پدر جناب فخرىبيك سفير كبير و صلاحالدين بيك متصرف سابق روزه و عبداللهپاشا والى سابق بصره و فاضلپاشا، بعد از ورود به اسلامبول به ديدن آمده بودند و دو روز ديگر بايد حركت نماييم و ديگر مجال و وقتى نبود كه از آنها ديدن كنيم، به عدد هر يك از آنها كارتى به جناب معينالملك دادم كه از جانب من براى آن بفرستند.
يكشنبه يازدهم ذىالقعده پاكت دارالخلافه را به جناب معينالملك دادم كه با پست اسلامبول به طهران بفرستند و سه ساعت به غروب مانده به واپور نشسته به روملى