50سالى كه در ركاب مبارك سركار اقدس ملوكانه - روحنا فداه - به تفليس مىرفتم مرا ديده بوده و به ايران هم آمده است. آدم هشيار متينى بود. پس از ختم مجلس از كشتى بيرون آمده به منزل خود رفت. شهر بادكوبه از مداين قديمۀ ايران است. اكنون جزو بلاد متصرفى روس شده است. در طرف شمال، در دامنۀ كوه واقع است و خانههاى آنجا بر روى هم ساخته شده است و به قدر بيست و پنجهزار جمعيت دارد كه پنجهزار روسى و ارمنى و باقى مسلمان و شيعه هستند و در كنار درياى خزر اتفاق افتاده، كوچههاى قديم آن تنگ و معوج بوده حالا روسها كوچهها و خيابانهاى وسيع و عمارات عاليه ساختهاند و چند كليسا بنا نهادهاند. باغچه حكومتى آنجا قريب ششهزار ذرع اراضى مضروبى 1 است و در وسط شهر قديم با رنج قلعهاى را در بلندى ساختهاند كه خزاين و عمارات ايالت شيروان در آنجا بوده، اكنون آن قلعه باقى است. و از پناهاى قديم مسجدى در شهر است كه از بناى شيخ خليلالله است، حيات و مقصوره ندارد، به طور شبستان ساختهاند و وسط آن را طورى بنا نمودهاند كه مسقف نيست، گويا سابقاً معبد بتپرستان بوده، بعدها سلاطين اسلام مسجد نمودهاند. تاريخ بناى اين مسجد هفتصد هشتصد سال است كارخانه كشتىسازى و تصفيۀ نفت هم در كنار دريا ساختهاند. برج دختر كه چهل ذرع ارتفاع دارد، در يك سمت قلعه است. فانوس دريا را به جهت هدايت سفاين در آنجا روشن مىكنند و اين شهر آب شيرين كم دارد و بدين جهت، غرس اشجار در آنجا كمتر مىكنند و در يك فرسخى بادكوبه از طرف جنوب، امامزادهاى است معروف به بىبى هيئت كه خواهر امامرضا عليه السلام است و زيارتگاه اهالى آنجا است و خيلى اعتقاد دارند و اين امامزاده معروف به ده شيخ است و در آنجا كليسايى است كه گنبد آن شش گوشه است. لفظ بادكوبه باكوبه هم استعمال شده است و اهالى آنجا غالباً باكو مىگويند و در وجه تسميۀ بادكوبه چنين گويند: بادقمه بوده، يعنى بادى كه از قم و شنزار مىوزد، چون اطراف آن شنزار است و از آنجا باد زياد مىوزد بدين اسم ناميده شد، پس از كثرت استعمال بادكوبه شده است.
شنبه دوازدهم شوال به بازديد نايبالحكومه رفتم. عمارت خوبى داشت. منظر آن