316شديم؛ محمدحسن ميرزا و كامران ميرزا و حاجى نصرالله ميرزا و جناب صدر ديوانخانه و ساير شاهزادگان و خوانين و احباب به تدريج آمدند و با آنها صحبت داشته رفتند. شب را در كَنْ مانديم.
دوشنبه بيست و سيم صبح وزير دارالخلافه، مقارن حركت ما رسيد. چون در طرشت خيمه برپا كرده، بعضى مستقبلين در آنجا بودند، با پاشا به آنجا رفتيم. سوار قزّاق و يدك و كالسكه از شهر به استقبال آمده بودند. صاحب اختيار و كُنت وزير پوليس و اميرآخور حضرت اقدس والا وليعهد - روحىفداه - و حاجى صدرالدوله نايب سفيركبير در خيمه حاضر بودند. بعد از صرف شيرينى و چاى و غليان، با جناب پاشا به هيئت اجتماع با نهايت احترام وارد شهر شديم. در نزديكى ميدان توپخانه با جناب پاشا خداحافظى كردم. او به طرف باغ لالهزار به منزل خود رفت و ما هم به منزل خود آمديم و شكر خداى را بجا آورديم كه از اين سفر به سلامت مراجعت نموديم. چون در اين سفر سعات اثر در خاك دولت عليّه عثمانى و در حدود دولت بهيّه روس لازمۀ پذيرايى از اين چاكر درگاه به عمل آوردند، لهذا مراتب مهربانى و پذيرايى آنها را به عرض خاك پاى مبارك سركار اعليحضرت قدر قدرت همايونى - روحنافداه - رسانيده استدعاى نشان براى بعضى از آنها نموده قبلۀ عالم هم از فرط مرحمت ملوكانه استدعاى چاكر را مقرون به اجابت فرمودند و بيست و شش قطعه نشان شير و خورشيد و مدال، موافق درجاتى كه معين است عنايت فرمودند كه با فرامين براى آنها ارسال شود. آنچه براى اجزاى بادكوبه ارسال شد، از اين قرار است.
جناب ويسْ گُوِرْناطوْر نشان شير و خورشيد از درجۀ اول. كاستانْتين زديسكوفْ نشان شير و خورشيد از درجۀ سيم. الِكْسانْدرْ حاكم بالاخانه و سوارخانه نشان شير و خورشيد درجه سيم. اجزاى ادِسا: رفايُوبح قونسول بلجيك نشان شير و خورشيد از درجۀ دوم.
پسر رفايوبح مزبور نشان شير و خورشيد از درجۀ چهارم. مشهدى حسن مترجم يك قطعه مدال. اجزاى مدينه منوره: احمدفاضلپاشاى محافظ نشان شير و خورشيد با حمايل از درجۀ اولى. ابراهيم افندى نشان شير و خورشيد از درجۀ چهارم مِمباشى نشان شير و خورشيد درجۀ پنجم. اجزاى شام: حسين فرزى افندى ملقّب به