280نجفقلىخان قونسول باشيم. اميرزادگان در واپور بزرگ نشسته با اجزاى سفارتخانه به يالى رفتند. من و جناب معينالملك و محمد ميرزا و منشىباشى در واپور كوچك مختصّىِ جناب معينالملك كه موسوم به موش است، نشستم. قدرى كه حركت كرد صداى غريب از واپور شنيده مىشد. جناب معينالملك از كپيتان پرسيدند كه اين صدا چيست؟ از ترس مواخذه جهتش را پنهان نمود و ضمناً آتش آن را زيادتر كرد كه زودتر به منزل برسد و عيب آن ظاهر نشود. نيم ساعت راه به يالى مانده در بحبوحۀ بوغاز ديگ واپور از تندى آتش و عيبى كه داشت شكسته بخار از آن خارج گشته بر سر و صورت نوكرها و اجزا خورده واپور در ميان آب به حالت انقلاب افتاد، نه بخار داشت كه به قاعده حركت نمايد و نمىتوانست كه پاروزنها حركت بدهند. تموّج آب آن را به حركات مختلفه انداخت. همگى به حالت اضطراب افتاديم و نزديك شد كه از تموج آب غرق شود چنانكه يكبار تموج آب، آن را به نزديكى كنار بوغاز آورده، دوباره قهقرا برگردانيد و وقتى كه به نزديكى ساحل رسيد. امامقلى پيشخدمت خواست خود را به خشكى برساند، به ميان آب افتاد. آدمهايى كه در كنار بودند، دست او را گرفته فوراً از ميان آب بيرون آودند. بعد از آنكه دوباره به بحبوحۀ بوغاز رسيد، اشخاصى كه در قايقها بودند اين حالت را مشاهده كرده دانستند اين واپور عيب كرده است. فوراً خود را از اطراف رسانيده دور واپور را احاطه كردند كه حركت نكند. من و معينالملك و اجزا از ميان واپور بيرون آمده در قايقها نشسته به طرف يالى رفتيم و از اين حادثه ايمن شديم، بحمدالله بخير گذشت.
يكشنبه سيم عصرى از سفارتخانه به مقبرۀ ابىايوب انصارى رفتيم. به مقبرۀ مزبوره از خشكى مىتوان رفت و از راه بوغاز هم مىروند. از طرف خشكى رفتيم، دو ساعت رفتن و آمدن طول كشيد. در پنجاه دقيقه رفتيم و در پنجاه دقيقه با كالسكه برگشتيم. تقريباً بيست دقيقه هم در آنجا مكث نموديم.
مقبرۀ ابىايوب انصارى
درِ غربى مايل به شمال اسلامبول است. صحنى دارد و بقعۀ آن بسيار خوب است