265بو (كذا) داشت. از آن اطاق پايين آمده به اطاق كحّالى رفتيم كه از امراض چشم گفتگو مىنمودند و از آنجا به اطاقى رفتيم كه ابدان مأوفه! را مجسم كرده در طاقچهها گذاشته بودند؛ اسباب حيرت و نفرت هر دو بود. اكثر آنها را از مقوّى ساخته بودند بودند و جاى زخم را ظاهر كرده بودند و بعضى از آن بدن اصلى بود كه قطع كرده نگاه داشتهاند.
بالجمله از مدرسه بيرون آمده در كالسكه نشسته به محلّۀ بولاغ براى تماشا و ملاحظه آنتيق خانه رفتيم كه اسباب قديمۀ غريبه كه در آنجا هست ببينيم و بعد از تماشاى آنجا مراجعت به منزل نموديم.
آنْتيقهخانه 1
فضاى عمارت آن چندان وسعت ندارد، ولى چند اطاق تو در تو دارد. مجسمات انسانى و حيوانى و اسباب و آلات مصنوعه از طلا و مس و سنگ و ساير معدنيّات، به حدى است كه از حيّز ضبط و تحرير بيرون است. در فضاى بيرون اطاقها، چند صندوق بزرگ از سنگ مس گذاشتهاند و در اطاق اول گاوى از سنگ تراشيده و در جنب آن صورت مرد و زن ساختهاند كه هر سه در نهايت امتياز و ابدان اموات قديمه را كه مىگويند از اندرون اهرام بيرون آوردهاند، در اطاق چهارم، تماماً بر ديوار تكيه دادهاند. ميان كفن ميّت كافور و موميايى و دواى ديگر ريختهاند كه اجزاى آن از هم متلاشى نشود و بر روى كفن، كرباس كشيدهاند و نوار پهنى از ساق تا زير گلو بر آن پيچيدهاند و شكل ميت را از سر تا گردن در مقوا منقوش كرده بر آن چسبانيدهاند كه شمايل جوانى و پيرى و ملتحى 2 و امرد بودن آن معلوم است و آن را ميان قوطى از مقوا مىگذارند كه از پشت باز مىشود و آن مقوا را هم با ميت در ميان قوطى ديگر مىگذارند كه بزرگتر از قوطى اول است و سر هم دو قوطى نيز مصور است و پس از آن، قوطى را در ميان تابوت سنگى مىگذارند و تابوت را در ميان صندوق سنگى و بر بالاى صندوق سنگى به عرض و طول آن سنگ يكپارچه در نهايت استحكام وصل مىنمايند. انگشت پاى يكى از آنها را سلطان عبدالعزيز در سنۀ