248كرده است. فضاى عمارت وسعت دارد و بيوت آن را در وسط ساختهاند كه همگى دو رو است و در سمت مشرق آن باغچۀ ظريفى است و بركهاى در وسط آن است و كوه مصنوعى هم در آخر باغچه ساختهاند كه آب از زواياى آن به بركه جارى مىشود و خيلى باصفا است و اين عمارت متعلق به خواهر توفيقپاشا خديو مصر است و مُبل وتمام اسباب اطاقها از هر مقوله، در نهايت خوبى و امتياز موجود است. بالجمله در اين عمارت، مهمان حضرت خديو بوديم و حسنپاشا مهماندار ما است. عبدالحليم، ملازم اول، محمود افندى ملازم ثانى و اونياشى و چاوش كه از خدام مخصوص خديو هستند، با حسن افندى معاون اول ضبطيه مصر با محمدبيك سرّاج ضبطيه مصر و احمد افندى، ناظر سراى با چهار نفر از خدام خاصۀ خديوى و قراولان مخصوص، همه روزه مواظبت داشته خدمت مىنمودند و ميرزااحمدخان قونسول ايران نيز همه روزه در اين عمارت حاضر مىشد و از ما غفلت نمىكرد. آدم معقول متينى است و امروز از تجار ايرانى، حاجى حسن تاجر كازرونى و حاجى ميرزا حسن نمازى و حاجى ملاتقى تبريزى و حاجى عبدالله خويى و سيد جواد كربلايى و حاجى ميرزا علىاكبر تاجر اصفهانى و ميرزا عبدالرزاق نمازى و حاجى سيد على شيرازى و حاجى عبدالرسول شيرازى به ديدن آمدند و ميرزا احمدخان قونسول آنها را معرفى نمود، به تمام اظهار مهربانى كردم، رفتند.
چهارشنبه شانزدهم در منزل به استراحت گذشت. حسنپاشا و ميرزا احمدخان قونسول حاضر بودند، با آنها به صحبت مشغول شديم. شب، درد دندانى عارض شد، قدرى اذيت كرد، صبح تخفيف يافت.
پنجشنبه هفدهم دو ساعت از روز گذشته از جانب خديو مصر، ذوالفقارپاشاى تشريفاتچى با دو كالسكۀ خاصۀ خديوى و دو كالسكۀ ديگر آمده، اخبار كرد كه به ديدن حضرت خديو برويم. ما هم با اميرزادگان و جناب حاجى ملاباقر واعظ در كالسكهها نشسته به سراى عابدين كه عمارت خديو است رفتيم. يك فوج سرباز و دو دسته موزشكانچى در درب سرا حاضر كرده بودند، موزيكان زده، تعظيمات نظامى به عمل آوردند، وارد عمارت شديم. خديو تا دم پله به استقبال آمدند، هر چه خواستند مرا پيش