243بناى آن زمان ندارد. عمارات و كوچههاى آن به طرز فرنگستان سه مرتبه و چهار مرتبه است و كوچههاى وسيع ساختهاند كه كالسكه و درشكه حركت مىكند و اغلب مردم با درشكه و كالسكه حركت مىنمايند. از قرارى كه مىگفتند پانزدههزار كالسكه و درشكه در اين شهر است و جمعيت اين شهر را تا دويستهزار مىگفتند، ولى مسلمانان آنجا كمتر از نصارا است و ايرانى هم تقريباً صد و بيست نفر در آنجا هستند. ميدان منشيّه و باغ نزهت و ساير باغات آن نهايت امتياز را دارد و در اغلب كوچهها چراغ گاز مىباشد.
محمدعلىپاشا دو خندق بر دور اسكندريه قرار داده، باروى محكمى كشيده است كه دو خندق پهلوى يكديگر است و ميان آنها ديوار محكمى فاصله است، يكى براى داخله شهر است و يكى براى خارج شهر و در ميان شهر قلعه و باستيان 1 مضبوطى ساختهاند و توپهاى بزرگ در آنجا گذاردهاند كه به همۀ شهر مشرف است و لنگرگاه كشتى را مىزند (كذا) و شُمَندُفِر نيز از اسكندريه تا مصر ساختهاند. به اين جهت از بنار خوب و مرغوب عالم است و از اسكندريه تا قاهرۀ مصر مستقيماً صد ميل انگليسى است و راه آهنش صد و سى و يك ميل انگليسى مىباشد و محمدعلىپاشا نهرى از رود نيل تا اسكندريه جدا كرده آب آن را آودره است و به اسم سلطان محمودخان ناميده است و حالا معروف به نهر محمودى است و مردمان آنجا سابقاً از قلّت آب در سختى و عسرت بودند و اكنون در رفاه هستند.
ميدان منشيّه
اين ميدان در حقيقت خيابان طويل عريضى است؛ وسط آن را مرتفع نمودهاند و ستونهاى كوتاه از دو طرف بر زمين نصب كردهاند و زنجيرها بر آنها وصل كردهاند و اسماعيلپاشا صورت جدّ خود محمد علىپاشا را با عمامه در حال سوارى، از مفرغ ريخته در وسط ميدان در فراز سكوى مرتفعى گذاشتهاند. بعد از آن از براى موزيكانچيان كلاه فرنگى ساختهاند كه عصرها در آنجا جمع شده موزيكان مىزنند و دو طرف خيابان را باز خيابان ديگر انداختهاند حجارۀ صاف بر سطح آنها گستردهاند و در حقيقت سه خيابان است كه