197سنة، توفى يوم الاربعاء فى تِسعة و عِشرين صفر سنة خَمسمأة و تِسعة و ثمانين. قبر ابراهيم پسر او نيز در همان بقعه است. از آنجا به صحن جامع امويه مراجعت نموديم. از درب اواسط شمالى آن بيرون رفتيم، يكى دو كوچه كه طى كرده به درب بقعۀ مباركه رقيه رسيديم. در سمت يسار بازار در طرف غربى واقع بود.
بقعۀ مباركۀ رقيه عليها السلام
از در كه داخل مىشوند دالان مختصرى دارد. بعد از آن فضاى مسقفى كه حوضچه در ميان آن است و بعد از آن مسجدى است كه تقريباً شش ذرع طول و پنج ذرع عرض آن است. از در كه داخل مىشوند در سمت يمين آن كه سمت جنوب است، ضريح مستطيلى است كه از چوب ساختهاند و متصل به ديوار است. تقريباً دو ذرع طول و يك ذرع عرض آن است. گويند اين مسجد همان خرابهاى بوده است كه اهلبيت را در آنجا جا دادند و اين ضريح در محلى است كه سر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه السلام را به خرابه آورده در آنجا گذاردهاند و بالاتر از ضريح محراب است و بالاتر از محراب منفذ مربعى است.
گويند قبر فرنگى كه در مجلس يزيد بوده، كشته شده است، در آنجا است و در سمت شرقى مسجد سكويى است كه در عرض مسجد واقع است و در زاويۀ سمت شمالى درى است كه از آن در داخل بقعۀ مباركه مىشوند. بقعۀ مربعى است، چندان وسيع نيست. بر ضريح مبارك جامۀ زرى زمينۀ گُلى پوشانيدهاند و در آن طرف ضريح قبرى است، روى آن جامۀ ماهوت سياه پوشانيدهاند. اعتقاد اهل آنجا اين است كه دستهاى مبارك حضرت عباس عليه السلام در آنجا مدفون است. بعد از زيارت آن بقعۀ مباركه به بازديد امير عبدالقادر پاشاى مغربى رفتيم. از ملوك جزاير است. دولت فرانسه او را اخراج كرده به شام فرستادهاند و ماهى ششصد ليره شهريه به او مىدهند. در عمارت او در حوضخانهاى نشسته، بعد از صحبت و صرف قهوه و شربت بيرون آمده در كالسكه نشسته با حسينپاشا كه از اركان حربيه است و چند نفر عسكر به سمت صالحيه رفتيم. از پلى كه روى نهر بردى بستهاند، و تفصيل آن در ضمن نزهتگاه مرجه بيان شده است، گذشته رو به شمال وارد خيابانى شديم كه مدحتپاشا يك سال است در زمان ايالت خود تسطيح