167حركت مىدهند، دلوها به ميان چاه رفته پر مىشود و بيرون آمده به ميان حوضچه مىريزد و از آن حوضچه مجرايى به بركه گذاشتهاند كه آب از آن مجرى به ميان بركه مىآيد و بركه را پر مىكند. چاهى نيز ابراهيمپاشا در سمت غربى قرعه حفر نموده است كه بسيار بزرگ است و در اين قلعه و ساير قلاعى كه در عرض راه شام است، غالباً قراول و عسكر است و عدد آنها به اختلاف است. در بعضى از قلعهها پنج نفر است و در برخى از قلاع ده نفر. در پارهاى قراول ندارند و خالى از سكنه است.
جمعه بيست و يكم نيم ساعت از دسته رفته حركت شد و هفت ساعت در حركت بوديم.
در ابتداى منزل، حركت رو به جنوب بود، بعد رو به جنوب غربى شد. امروز چهار گردنه طى كرديم. بعد از يك ساعت و سه ربع به گردنۀ اولى رسيديم. نشيب و فراز داشت و بعد از گذشتن از گردنه، حركت رو به مغرب شد و مسافت گردنه سه ربع ساعت بود. پس از آنكه گردنه را طى كرديم، جبال يمين و يسار نزديك گشته و سه كوه در قرب جاده واقع بود. بعد از آن، وسعتى در اراضى به هم رسيد و بعد از نيم ساعت، گردينۀ دوم نمودار شد. فراز و نشيب مختصر داشت. پس از آن اراضى مسطح گشت، ولى سنگستان بود.
يك ربع كه حركت كرديم، كوهها نزديكتر شدند. يك ساعت كه گذشتيم، گردنۀ چهارم نمودار گشت و سنگلاخ بود. حركت رو به جنوب شرقى بود؛ بعد از آنكه به نشيب رسيديم، به تنگهاى وارد شديم كه سه ربع ساعت مسافت آن بود و در آخر تنگۀ مزبوره، در سمت يمين آن، قلعهاى در طرف مغرب واقع بود كه درب آن به سمت مشرق باز مىشد و بركهاى در پهلوى آن بود كه آبش سبز و كثيف بود، بدان جهت بئر زمرد مىناميدند. اردو در آنجا افتاده، در سمت يسار قلعه، بركهاى بود، آبى از باران در آنجا جمع شده، صاف بود، ولى آبش اندك و كفايت اردو را نمىنمود. از آب منزل ديروز همراه داشتند. در اين منزل ميوه ديده شد كه آن را لَوزالنبى مىگفتند، مانند بادامِ تر پوست سبز داشت. وقتى كه پوست آن را مىكنند، مغز آن مانند گلهاى پُرپر بود و در ميان هر پرى تخمى داشت، مادامى كه نارس است رنگ مغز آن سفيد است، وقتى كه رسيده شد، رنگ آن زرد است، اگر خلى بماند تيره مىشود.
شنبه بيست و دوم نه ساعت از شب گذشته از بئر زمرد روانه شديم و حركت رو به