165نداشت و چون مسافت منزل فردا بعيد است، امشب در اردوى شامى جار كشيدند الشيل بينالسبعه! و مرادشان اين بود، هفت ساعت از شب گذشته بايد حركت كرد.
سهشنبه هيجدهم از ديشب تا صبح سهشنبه در حركت بوديم و حركت غالباً رو به شمال غربى بود و وقت صبح و ظهر در دو جا عواف كرده و اراضى راه غالباً مسطح بود و در چند جا، جبال يمين و يسار به هم نزديك شده از وسط آن عبور كرده به صحراى وسيعى وارد شديم كه يا ريگزار بود و يا سنگستان و يا اشجار گز و خار مغيلان داشت، ولى خارهاى آن به سبب ترشح هوا سبز و خرم بودند و در عرض راه، در سمت يسار، تل بسيار مرتفعى ديديم كه مخروطىالشكل بود و خاك آن چنان نرم بود كه گويا با غربال و بيخته و بر روى هم ريخته بودند. دو ساعت راه به منزل مانده، اراضى سنگلاخ شد و فراز و نشيب به هم رسانيد. يك ساعت به غروب مانده، وارد منزل شديم و در حقيقت با عوافين شانزده ساعت از ديشب تا حالا راه رفتيم. اسم اين منزل را حَدره مىگفتند، و فى اللغة الحدر الحط من علو الى سفل. چون در آخر اين منزل از بلندى به پستى مىآيند، بدان جهت به اين اسم موسوم شده است. اردو را به جهت مجاروت با آب در دامنۀ كوه، در جايى انداخته بودند كه داراى درختان گز و خار مغيلان بود و همۀ آنها سبز بودند و آب اين منزل هم آب باران بود كه از سيل جمع شده بود، ولى صافتر از آب منزل ديروز بود. اينجا هم سابقاً منزلگاه نبوده است و منزل معمول، هديه است كه در مسافت دو ساعت قبل از اين منزل واقع است. و در طرف يمين راه قلعۀ مخروبه و بركهاى بود، ولى به واسطۀ آن كه بركۀ آنجا آب نداشت از آنجا گذشته اينجا را منزل قرار دادند.
نزديك به صبح در اين منزل سيل آمد، آب آن صاف بود، مشكها را از اين آب پر كردند و از اين منزل تا قلعۀ خيبر شش فرسنگ راه است.
چهارشنبه نوزدهم نيم ساعت به طلوع آفتاب مانده روانه شديم و حركت به جانب شمال غربى بود. وقت ظهر عواف شد. اراضى اين راه شش تنگه داشت. از اول منزل كه حركت كرديم تا نيم ساعت اراضى راه فراز و نشيب داشت، ولى به سنگ و ريگ بود و اطراف آن كوه بود. بعد از آن كه از فراز و نشيب بيرون آمديم سنگلاخ شد ولى سنگهاى