123ترتيب هفت سنگ را انداختم به جمرۀ عقبه برخورد. مراجعت به منزل نمودم؛ قربانى و تقصير كرده، محِل شدم، غير از زن و صيد و بوى خوش آنچه را بر خود حرام كرده بودم بر من حلال شد. سه ساعت به غروب مانده با اصحاب و اتباع و سوار و عسكر، وجوباً به شهر رفته، داخل مسجدالحرام گشته، به قانون سابق، طواف حج تمتع و نماز و سعى ميان مروه و صفا نمودم؛ بوى خوش بر من حلال شد ولى به حكم احوط اجتناب از بوى خوش كردم و بعد طواف نساء و نماز، آن را كه واجب غيرركن است بجا آوردم؛ زن و صيد هم بر من حلال گشت. امشب چون خسته بودم سعى ميان مروه و صفا را سواره نمودم و بعد از طواف نساء، يك ساعت از شب گذشته مراجعت به منى كردم. امشب را جناب شريف و والىپاشا در اردوى خود آتشبازى مىنمودند و محمدخان قونسول در اردوى ما آتشبازى و هر دو اردو چراغان شد. خيلى باشكوه و باصفا بودند و چون بيتوته در منى واجب است، امشب كه شب يازدهم است با شب دوازدهم در منى مانده بيتوته خواهم كرد.
دوشنبه يازدهم سوار شده به اردوى جناب شريف و والىپاشا رفته بازديد كردم. صحبت از حجاج شد، والىپاشا حجاج جاوه را اكنون در تحت اختيار دولت فلمنك 1 هستند، هشتادهزار نفر مىگفت و ساير حجاج هم از ايرانى و مصرى و شامى و غيره هفتادهزار مىشوند، كه همه جهت امسال يكصد و پنجاههزار نفر بودند. بالجمله مراجعت به منزل نموده، براى رمى جمرات اولى و وسطى و عقبه رفته، به قانون سابق، با وضو و دعا، نيت رمى جمرات كردم و در رمى جمرۀ اولى و وسطى رو به عقبه ايستادم و بعد بن منزل آمدم. جنابان حاجى شيخالرئيس و حاجى ميرزا يوسفآقا به ديدن آمدند. با آنها به صحبت مشغول شديم و بعد از رفتن آنها به مسجد خيف رفته، نماز مغرب و عشا را در آنجا خوانده، مراجعت به منزل نمودم و شب را به ديدن صباياى مرحومۀ فخرالدوله رفتم و امروز بعد از ظهر جناب شريف مكۀ معظمه و والىپاشا با حجاج شامى و مصرى معاودت به شهر كرده و ما در منى مانديم.
بدان كه منى در سمت مشرق و جنوب شهر مكه است و در ميان دو كوه واقع است