106شب را از سعيده حركت كرده، صبح جمعه وارد بيضا شديم.
جمعه غرّه ذىالحجة الحرام تا دو ساعت و نيم به غروب مانده در بيضا بوديم. بعد از آنجا به سمت مكۀ معظمه كه هفت فرسنگ است حركت نموديم. شتر هر فرسنگ را در مدت دو ساعت طى كند و چون در راه مكث و درنگ مىشود، اين هفت فرسنگ را در شانزده ساعت طى كرديم. در ابتداى منزل كه از بيضا حركت مىشد، در يمين آن بيابان، تنگهاى بود كه از آنجا به طرف مكه معظمه مىرفتند و ربع فرسنگ طول آن است. از آن پس اراضى راه گشاده مىشود، ولى اطراف آن كوه است. دو ساعت از روز شنبه گذشته در جلگۀ شهر مكه معظمه به بركه ماجِن رسيديم كه حجاج در آنجا غسل مىكنند و از آنجا نعلين بدست گرفته، حافياً و راجلاً، به بيتالله الحرام مىروند. چون مسافت زياد بود و با علت پا براى من ممكن نبود كه از آنجا پياده برويم، در ميان تخت رفتم و بر بخت خود گريستم كه چرا نتوانستم در ورود به اين اراضى مقدسه پياده بروم. ما كلُّ ما يتمَنيّى المَرْء يُدْرِكُهُ تَجْرىِ الرِيّاح بِما لا تَشْتهىِ السّفُن
در آن صحرا در سمت يسار، در دامنۀ كوه، خانههاى زياد از نى و پوشال براى واردين ساختهاند كه در كثرت حجاج در آنجا منزل مىنمايند و به اين واسطه، صحراى آن تنقيحى ندارد و خار و خاشاك زياد در آنجا جمع شده است.