64علماى اسلام نيز اين دستورات اسلامى را در مقدمۀ حج ذكر كردهاند، زيرا در ميان فرايض اسلامى، اين فريضه است كه مستلزم سفر و خروج از وطن مىباشد. 1معنا و مفهوم سه كلمۀ «اخلاق»، «آداب» و «سفر»
الف - اخلاق
«اخلاق» جمع خُلق است. خُلق يعنى خوى، ساختمان انسان تا آنجا كه مربوط به بدن است، خَلق (به فتح خاء) گفته مىشود و تا آنجا كه مربوط به روح يعنى مربوط به قسمتى از تمايلات روحى است خُلق (به ضم خاء) گفته مىشود به عبارت ديگر خَلق مربوط به شخص است و خُلق مربوط به شخصيت. در دعا وارد شده است هنگامى كه در مقابل آيينه مىايستيد و خود را مىبينيد، بگوييد:
«اَللّٰهمَ حَسِّنْ خُلْقى كَمٰا حَسَّنْتَ خَلْقى» 2؛ خداوندا! اخلاق مرا نيكو گردان، همچنان كه اندام مرا نيكو گردانيدهاى. 3ب - آداب
«آداب»، جمع ادب است. تشريفاتى كه انسان براى كارهاى خود قرار مىدهد، آداب آن كار ناميده مىشود. مثلاً غذا خوردن يك «عمل طبيعى» است، انسان مىتواند با دست غذا بخورد و يا با قاشق؛ با دست راست غذا بخورد يا با دست چپ؛ هنگام شروع «بسم اللّٰه» بگويد و در پايان «الحمدللّٰه» بگويد و يا سكوت كند؛ با تأنى غذا بخورد يا سريع و... اينها آداب غذا خوردن ناميده مىشود.
افراد، هنگام برخورد با يكديگر، معمولاً آدابى را رعايت مىكنند؛ سلام مىكنند، يا دست تكان مىدهند و يا... سلام ادب ملاقات است. سفر نيز به نوبۀ خود اخلاق و آدابى دارد، يعنى انسان بايد از برخى خصلتهاى روحى بهرهمند باشد. نسبت به ديگران رئوف و مهربان باشد. به چهرۀ آنان لبخند بزند و پارهاى آداب را رعايت كند 4.