404از هم جدا مىشد، علاوه بر اينكه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله توجه داشت كه بهترين زمان و مكان مناسب براى ابلاغ وصيت مهمش همانجاست. جبرئيل امين هم نازل شده و اين آيه را آورد:
«يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ» 1
به تصريح مفسران و محدثان شيعه مراد از اين آيه، مسألۀ خلافت و جانشينى حضرت على عليه السلام و امامت ايشان بود. حضرت رسول صلى الله عليه و آله خطبۀ نسبتاً كوتاهى در آن روز بسيار گرم و تاريخى ايراد فرمودند كه حديث ثقلين نيز در آن مندرج بود، آنگاه خطاب به جمعيت فرمودند: «اَلَسْتُ اولٰى بِكُم مِن انفسُِكم» (آيا حكم من بر شما روا نيست؟ و از شما به شما سزاوارتر نيستم ؟) جمعيت با بانگ بلند گفتند: «اَلّلهُّمُ بَلَىٰ» (بار خدايا چرا) (يعنى آرى داراى چنين شأنى هستيد)، سپس آستين حضرت را گرفتند و دست او را بلند كرده و گفتند:
« فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» ؛ پس هر كسى كه من مولاى او هستم، على هم مولاى اوست، بار خدايا دوستدار او را دوست بدار و بدخواه او را دشمن بدار، و ياور او را يارى كن و كسى كه او را تنها مىگذارد تنها گذار.
سپس چون وقت نماز ظهر رسيده بود مُؤذن اذان گفت، همه به امامت پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جماعت خواندند، آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله ، حضرت على عليه السلام را در خيمۀ خود بردند و به اصحاب فرمودند كه دسته دسته وارد شوند و به حضرت على عليه السلام امارت و امامت بر مسلمين را تهنيت بگويند و خارج شوند و تبريك و تهنيت غرّاى عمربن خطاب از همه برجسته تر بود. سپس «حسان بن ثابت» از رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله اجازه خواست كه شعرى را به اين مناسبت سروده است بخواند، حضرت اجازه دادند و او شعر خود را به اين مطلع قرائت كرد:
يُناديهم يَومَ الغَديرِ نَبيُّهُم
بِخُمٍّ وَ اسْمَعْ بِالرَّسولِ مُنادِيَاً
تا آنجا كه مىگويد: فَقالَ لَه قُم يا علىّ فَاِنَّنى رَضيتُكَ من بَعْدى اماماً وَ هادياً
پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: اى على! برخيز، همانا پس از من به امامت و هدايت تو خشنود گشتهام. و پس از پايان قرائت شعر حسان، حضرت رسول صلى الله عليه و آله در حق او دعاى خير فرمودند. 2