373مراسم قرعهكشى به عمل آمد، قرعه به نام عبداللّٰه (پدر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله ) اصابت كرد، عبدالمطلب بلافاصله دست عبداللّٰه را گرفته به سمت قربانگاه برد. گروه قريش از زن و مرد از جريان نذر و قرعهكشى اطلاع پيدا كردند، سيل اشك از رخسار جوانان سرازير بود. يكى گفت: اى كاش، به جاى اين جوان مرا ذبح مىكردند. سران قريش مىگفتند: اگر بتوان او را با مال فدا كرد، ما حاضريم ثروت خود را در اختيار وى بگذاريم، يكى از آن ميان گفت: اين مشكل را پيش يكى از دانايان عرب ببريد، شايد وى براى اين كار راه حل پيدا كند. عبدالمطلب و سران قوم موافقت كردند و به سوى يثرب كه اقامتگاه آن مردِ دانا بود، روانه شدند و مشكل خود را با او در ميان گذاشتند. كاهن چنين گفت:
خونبهاى يك انسان پيش شما چقدر است؟ گفتند: ده شتر. گفت: شما بايد ميان ده شتر و آن كسى كه او را براى قربانى كردن انتخاب كردهايد، قرعه بزنيد و اگر قرعه به نام آن شخص درآمد، شمار شتران را به دو برابر افزايش دهيد، باز ميان آن دو قرعه بكشيد و اگر باز هم قرعه به نام وى اصابت كرد، شمار شتران را به سه برابر برسانيد و باز قرعه بزنيد و به همين ترتيب تا وقتى كه قرعه به نام شتران اصابت كند. پس از بازگشت به مكه، يك روز در مجمع عمومى مراسم قرعهكشى آغاز گرديد. در دهمين بار كه شمارۀ شتران به صد رسيده بود، قرعه به نام شتران درآمد. عبدالمطلب گفت: بايد قرعه را تجديد كنم تا يقيناً بدانم كه خداى من به اين كار راضى است. سه بار قرعه را تكرار كرد و در هر سه بار قرعه به نام صدشتر درآمد، به اين ترتيب اطمينان پيدا كرد كه خدا راضى است. دستور داد صد شتر از شتران شخصى خود را در همان روز در پيشگاه كعبه ذبح كنند و هيچ انسان و حيوانى را از خوردن آن قربانى جلوگيرى ننمايند. 13
أ
عبداللّٰه بن جعفر
پس از مهاجرت گروهى از مسلمانان به سرپرستى«جعفربن ابىطالب»، از مكه به سوى حبشه و اقامت در آنجا، خداوند به جعفر فرزندى داد كه نامش را عبداللّٰه گذاشت.
عبداللّٰه اولين مولود مسلمانانى بود كه در حبشه به دنيا آمد. پدرش جعفر در سال هفت هجرى از