178لحظۀ پيروزى انگيزهاى جز جهاد در راه خدا و نشر آيين توحيد و رفع هرگونه مانعى كه در سر راه آن بود نداشتند، غالب شدند و پس از آن به دليل اين كه هدف و نيت بيشتر مسلمانان دگرگون گرديد و توجه به غنايمى كه مشركين قريش از خود به جاى گذاشته و پا به فرار گذاشته بودند، اخلاص گروه زيادى را آلوده ساخت و فرمان پيامبر را فراموش كردند. نگهبانان با خود گفتند: توقف ما در اينجا بىفايده است، ما نيز بايد در گردآورى غنايم شركت كنيم و فرماندۀ آنها گفت: رسول خدا دستور داده است كه ما از اينجا حركت نكنيم، خواه ارتش اسلام فاتح باشد، خواه مغلوب، بيشتر نگهبانان تيرانداز در برابر دستور فرمانده مقاومت كردند و گفتند ماندن ما در اينجا بىثمر است و نظر پيامبر اين بوده كه ما هنگام جنگ در اين دره نگهبانى نماييم، به هر روى چهل نفر از نگهبانان فرود آمدند و ده نفر باقى ماندند. «خالد بن وليد»كه قهرمانى شجاع بود و از آغاز نبرد مىدانست كه دهانۀ دهليز كليد پيروزى است از كمى افراد نگهبان استفاده كرده و سربازان خود را به پشت نيروهاى اسلام رهبرى نمود و با يك حملۀ چرخشى توانست با غافلگيرى در پشت سر مسلمانان ظاهر گردد و مقاومت كمى كه افراد روى تپه داشتند سودى نبخشيد. تمام آن ده نفر پس از جانبازى زياد به وسيلۀ سربازان«خالد بن وليد» و«عكرمة بن ابى جهل» كشته شدند. چيزى نگذشت كه مسلمانان غير مسلح غفلتزده از پشت سر مورد حملۀ سخت دشمن قرار گرفتند. خالد پس از آنكه نقطۀ حساس را تصرف كرد، ارتش شكست خوردۀ قريش را كه در حال فرار بودند، براى همكارى دعوت نمود و با فريادهاى زياد روح مقاومت قريش را تقويت كرد. چيزى نگذشت كه بر اثر از هم پاشيدگى صفوف مسلمانان ارتش قريش به سوى ميدان بازگشتند و از پيشرو و پشت سر سربازان اسلام را احاطه كرده و مجدداً نبرد ميان آنان آغاز شد، حملۀ «خالد» با «عكرمه» تقويت شد. در اين هنگام هرج و مرج بىسابقه و شگفتآورى در ارتش اسلام به وجود آمد. مسلمانان چارهاى نديدند، جز اينكه به صورت دستههاى پراكنده دفاع نمايند، اما چون رشتۀ فرماندهى از هم گسسته بود، سربازان اسلام نتوانستند در اين دفاع موفقيتى به دست آورند، بلكه تلفات سنگينى بر آنها وارد شد. آتش جنگ خاموش شد و طرفين از يكديگر فاصله گرفتند. مسلمانان بيش از سه برابر قريش كشته داده بودند و مىبايست هر چه زودتر كشتههاى خود را به خاك بسپارند . زنان قريش براى گرفتن انتقام بيشتر، اعضاى گوش و بينى مسلمانانى را كه روى خاك افتاده بودند بريده و لكۀ ننگ بيشترى بر دامن خود نشاندند. همسر ابوسفيان از اعضاى بدن مسلمانان گردنبند و گوشواره ترتيب داد و شكم افسر فداكار اسلام حمزه را پاره كرد. 1