118
5
أ
بلال حبشى
پدر و مادر «بلال» 1 از كسانى بودند كه از «حبشه» به حالت اسارت وارد جزيرة العرب شده بودند.
«بلال» كه بعدها مؤذن رسول گرامى اسلام شد، غلام «اُميَّة بن خَلَف» بود. اميّه از دشمنان سرسخت پيشواى بزرگ مسلمانان بود، وى براى انتقام، غلام تازه مسلمان خود را در ملاء عام شكنجه مىداد و او را در گرمترين روزها با بدن برهنه، روى ريگهاى داغ مىخوابانيد 2 و سنگ بسيار بزرگ و داغى را روى سينۀ او مىنهاد و با جملۀ زير او را مورد خطاب قرار مىداد: «دست از تو بر نمىدارم تا اينكه با اين حال جان سپارى، و يا از اعتقاد به خداى محمّد برگردى و «لات و عزّى» را پرستش كنى.
ولى بلال در برابر آن همه شكنجه، گفتار او را با دو كلمه - كه روشنگر پايۀ استقامت او بود - پاسخ مىداد و مىگفت: احد، احد. يعنى خدا يكى است.
استقامت اين غلام، مورد اعجاب ديگران واقع گشت، حتى «ورقة بن نوفل» بر وضع رقّت بار او گريست و به «اميه» گفت: به خدا هرگاه او را با اين وضع بكشيد من قبر او را زيارتگاه خواهم ساخت.
گاهى امَيَّه شدت عمل بيشترى نشان مىداد، طنابى بر گردن بلال مىافكند و به دست بچهها مىداد تا او را در كوچهها بگردانند.
در جنگ بدر نخستين جنگ اسلام، امَيَّه با فرزندش اسير شدند، برخى از مسلمانها به كشتن امَيَّه رأى نمىدادند. ولى بلال گفت: او پيشواى كفر است و بايد كشته شود، و بر اثر اصرار او، پدر و پسر به كيفر اعمال ظالمانۀ خود رسيدند و هر دو كشته شدند. 3بلال پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
نكتۀ جالب توجه، آنكه بلال بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله با اوضاع و احوالى كه پيش آمد از صراط مستقيم منحرف نشد و همچنان در راه حق و صواب استقامت نمود. روايت شده كه بلال ابا كرد از