97
(وَ عَهِدْنٰا إِلىٰ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ أَنْ طَهِّرٰا بَيْتِيَ لِلطّٰائِفِينَ وَ الْعٰاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ) (بقره : 125)
از حضرت ابراهيم و اسماعيل(ع) تعهد گرفتيم كه خانه مرا براى طوافكنندگان و معتكفان و خاكساران پاكيزه نگه دارند.
سپس جمال احديت را نظارهگر مىشود و قدح وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً (انسان: 21) را از دست محبوبش مىنوشد و با نور جمال به نظارهاش مىنشيند، با ندايش بالا مىرود و به مقامى مىرسد كه: «ما لا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَرٍ» 1؛ «جايى كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر دل بشرى خطور نكرده است». البته اين مقام، لقاء الله است.
حاجى در اين مقام از همۀ تصرفات نفسانى رهايى مىيابد و شوق حضور جذبۀ معشوق او را از خود به در مىكند. همه چيز را به رنگ توحيد مىبيند و با تكرار اسماء الهى، تسبيحِ هماهنگ موجودات را مىشنود. اينجاست كه به اسرار لباب واقف مىشود و مرگ حقيقى او كه تبديل از نشئه طبيعى به نورستان حضور است اتفاق مىافتد.
جناب مولوى در اين مقام فرمودند:
مرگ را بگزين و بر در اين حجاب
بىحجابت بايد اسرار لباب
نه چنان مرگى كه در گورى روى
مرگ تبديلى كه در نورى روى
لكن خداوند متعال به منظور: لِيُقْضىٰ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ (انعام: 60) حاجى را به دنيا برمىگرداند، تا حقيقت: صِبْغَةَ اللّٰهِ