59پس سعى كنيم تا نگذاريم دلمان بميرد و با عبادت خالصانه، حداقل در يك اربعين خود را آمادۀ سفر به خانۀ خدا كنيم. بكوشيم پيش از سفر، شوق زيارت يار را در دل شعلهور كنيم و در نيمههاى شب تا سحر، شمع هجران را روشن نماييم. شمع، نماد شعلۀ شوق است كه از تنور فراق مىگدازد. چه خوش گفت حافظ:
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شبنشين كوى سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غم پرست
بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد
همچنان در آتش هجر تو سوزانم چو شمع
همچو صبحم يك نفس باقيست با ديدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلى فرست
ورنه از دردت جهانى را بسوزانم چو شمع
به راستى ما چه اندازه دلتنگ خداى مهربان هستيم؟ آيا شده شبى از غم هجران خدا خوابمان نبرد؟ آيا مىدانيم درد هجران يعنى چه؟ دلى كه در فراق خدا نسوزد و براى لقاى او بىتابى نكند، در واقع آماده نيست. بياييم دل را زنده كنيم و با اشكهاى عارفانه در سحرها غبار غفلت و دنياطلبى را از دل شستشو دهيم. تا آنجا كه خواهان ديدار خدا شويم و اشتياق دل، آرام و قرار را از ما بگيرد و شب و روز را با گريه و