33«اَلْقَصدُ الَى اللهِ تَعالَى بِالْقلُوبِ ابلَغُ مِنْ اتْعابِ الْجَوارِحِ بِالاَعمالِ» 1؛ «عزم به سوى خداى متعال با دل، رساتر از زحمت اعضا و جوارح با اعمال است.»
اتصال بىتكلف بىقياس
هست ربّ الناس را با جان ناس
در اينجا منظور از جان همان دل است. خوشا به حال چنين دلى كه متصل به محبوب است. چنين دلى به قول مولوى قطب عالم است. البته اتصال كامل دل با محبوب، مخصوص اولياء است.
آن دلى آور كه قطب عالم اوست
جانِ جانِ جانِ جانِ آدم اوست 2
3. قلب (دل)، فرمانرواى جسم
دل يا قلب آدمى، مركز وجود اوست و همۀ اعضا از او پيروى مىكنند و حالتها و حركتهاى آنها متأثر از حالات قلب است. همانطور كه مولوى اين پيروى را به زيبايى بيان كرده است:
هر طرف كه دل اشارت كردشان
مىرود هر پنج حس، دامنكشان
دست و پا در امر دل اندر ملا
همچو اندر دست موسى آن عصا
دل بخواهد پا درآيد زو به رقص
يا گريزد سوى افزونى ز نقص
دل بخواهد دست آيد در حساب
با اصابع تا نويسد او كتاب