192
كن به دل الهام آواى يقين
تا مرا ديوانه سازد بعد از اين
ز آرزومندان درگاهت شوم
همچو يوسف بسته در چاهت شوم
كن عطايم سوز و درد بندگى
تا كنم با زهد و تقوا زندگى
با تو باشم روز و شب در گفتوگو
اشكها ريزم به كويت جو به جو
نام و يادت مايۀ آرامشم
نور اميد تو در دل تابشم
از ندامت جان غمناكم ببين
حال توبه چهره در خاكم ببين
درگذر اين لحظه از عصيان من
كار زشت ظاهر و پنهان من
از فساد و عقده و كبر و ريا
از دروغ و عجب و بغض اولياء
حب دنيا را ز قلبم دور كن
ديدهگر غير تو بيند كور كن
بارالها من اسيرم من اسير
بندهات را نيست غيرت دستگير
منّت خود را به من نازل نما
يك شبى در كلبهام منزل نما
آشنايى را نشانى بايدت
همزبانى را زبانى بايدت
گر تو را من عاشقم پيغام ده
گر به مى آلوده باشم جام ده
آمدم اينك درِ دروازهات
ز انتظار لطف بىاندازهات
يا رب اينك چاره دردم نما
فكر چشم خفته و سردم نما