189
قوّتى خواهم كه دائم در نماز
با تو باشم در سخن اى بىنياز
چهره بگشا و نقابت باز كن
فصل نو در عاشقى آغاز كن
كاروان رفت و ز منزل ماندهام
عشق را كشتند و بىدل ماندهام
چون شهيدان رفتهاند گُل مرده است
بلبل طبعم ز غم افسرده است
زنده كن در گلشنِ كويت مرا
آب ده از شربت جويت مرا
در رهت اى دوست مشتاقم نما
در ميان عاشقان طاقم نما
همچو لاله سرخىام با داغ ده
بعد از آن آوازهام در باغ ده
من به قربان وجود پاك تو
خاكسارى مىكنم در خاك تو
اندرين دنيا مرا گمنام كن
همدم ساقى و دير و جام كن
آن زمان بنشين تماشا كن شبم
تا سحر فرياد يا رب ياربم
اين توسل را نما از من قبول
كن مرا محشور با آلِ رسول
آگهى بر فقر و بر رنجورىام
بنده ناچيز تو منصورىام
بارالها ياد تو ذكر من است
گوهر انديشه و فكر من است
ماندۀ راهم به كويت آمدم
عاشقم در جستوجويت آمدم
شد نيازم سخت و يارب چاره كن
چارۀ درد من دل پاره كن
عفو كن از من گناهان مرا
زشتى اعمال پنهان مرا
چشم پرآب و دل پر آه ده
در حريم شب نوردان راه ده
واى بر آن كس دعا بىسوز كرد
بىخدا شبهاى خود را روز كرد
در گلستان تو آتش دلكش است
چون گلستان بىتو باشد آتش است
اى وجودِ اولين و آخرين
كن دلم روشن ز انوار يقين