174گريه و زارى چاره چيست؟ سرمايۀ عمر و جوانىام را تباه كردم. اگر مرگم را برسانى براى مردن آمادگى ندارم. نه چراغى براى گور تاريك افروختم و نه فرشى براى جاى نمورم بافتهام. همانند مولايم (امام سجاد(ع)) ناله سر مىدهم:
أَبْكي لخُروج نَفْسي أَبْكي لِظُلْمَةِ قَبْري، أَبْكي لِضيقِ لَحَدي، أَبْكي لِسُؤال نَكيرٍ وَ مُنْكرٍِ ايّاي، أَبْكي لِخُروجي مِنْ قَبري عُرياناً ذَليلاً حامِلاً ثِقْلي عَلَى ظَهْري.
گريه مىكنم براى لحظهاى كه روح از بدنم جدا مىشود. گريه مىكنم براى تاريكى قبرم. گريه مىكنم براى تنگى جايم. گريه مىكنم براى لحظهاى كه نكير و منكر از اعمالم مىپرسند. گريه مىكنم براى هنگامى كه مرا برهنه از قبرم بيرون مىكشند و گناهان سنگينم را بر دوش نحيفم مىگذارند.
خدايا! وقتى امام سجاد(ع) كه عبادت و رياضت او مايۀ حيرت همۀ عارفان است اينگونه براى عاقبتش مىگريد و مىسوزد، اين عبد ذليل و بىسر و پا را چاره چيست؟ دلى دارم كه از سكر غفلت مرده و حالى دارم كه فارغ از ياد مرگ و قيامت است؛ نه آهى در سينه مىسوزد و نه اشكى از ديدهام مىجوشد.
معبودا! اينك با همۀ پريشان حالىام به تو رو آوردهام و از جان سرد و بىدردم به تو شكوه مىكنم. اگر دستم را نگيرى و از اين ورطه غفلت و بىدردى نجاتم ندهى، زيانكارترين بندگان تو خواهم بود. پس اى مهربانترين مهربانان، مرا از درگاهت مران، به هدايت اميدم ده و به