163صرف عبادت نمايم، شبهايم به ياد تو سحر و سحرهايم، در حريم حضورت به سر شود.
پروردگارا! اكنون با بدنى طواف مىكنم كه در بندگى تو كوشا نبوده و با قلبى شوط مىكنم كه زنگارِ گناهان را نزدوده، و با زبانى «يا رب» مىگويم، كه درثناى تو گويا نبوده است. ياد گذشتهها، عرق شرم را بر سر و رويم مىنشاند و از آن مىترسم كه گناهانم فضاى معنوى حج را بيالايد. وا اسفا از اين شرمسارى و حسرتِ روزگارانى كه به غفلت گذشته است و عمرى كه به جهالت سپرى شده است.
اى خداى مهربان! اكنون با دستى تهى و رويى سياه به سوى تو آمدهام، و مىپذيرم كه بندۀ خوبى برايت نبودهام و حق تو را كه فرمودى: « مَا قَدرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ » به جا نياوردهام. امّا خوب مىدانى كه تو را دوست دارم و همۀ وجودم از محبت تو سرشار است.
به راستى كه لذّت نماز و شوق نياز منى. ياد تو آهنگ حيات من است و جوانههاى دميده را تازه به تازه در دلم مىروياند.
الهى! آنچه از من ديدهاى از سرِ جسارت و گستاخى نبوده است، بلكه غفلت و غرور بر من غالب گشته و افسارم را به دست شيطان و هواهاى نفسانى سپرده و همه چيزم را به باد داده است. اكنون اين بنده غارت شده با همه رسوايىهاى پيدا و پنهانش به سوى تو آمده است.
اى يگانۀ بىهمتا! اى پناه بيچارگان! و اى شكسته بند شكستهدلان! از اين بندۀ زيان ديده درگذر و بر دل شكستهام مرهم نه. عذرم را بپذير، غمامِ رحمتت را بگستر، خطاهايم را بپوشان و نزد خلايق در دنيا و