45تو به دست خالىام آگاهى.
اگر بناست به آتشم كشى، فقط به آتش عشقت مرا بسوزان.
اگر بناست جدايم كنى، از تعلقات آخرت سوز جدايم كن.
اگر بناست تنبيهم كنى، به معرفتت تنبيهم كن.
اگر بناست مرا بكشى، هواى نفسم را بكش.
اگر بناست خوارم كنى، خوارى تواضع و خشوع دل بمن ده.
اگر بناست اسيرم كنى، دلم اسير محبتت كن.
اگر بناست مرا بشكنى، دلم را بشكن تا نزدت عزيز شود.
اگر بناست رهايم كنى، از بند دنيا رهايم كن.
«اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنيا مِنْ قَلْبي.»
عشق دنيا را از دلم خارج كن.
دلم از اغيار پاك كن.
بناى عشقت را در دلم بساز.
بر فرش دلم بنشين.
دلم را از تصرف عشقهاى كاذب تطهير كن.
نگاهم را به غير ابديت وجودت كور كن.
دلم را حرم خود كن و از تعفن نامحرمانِ عشق نما شستشو ده.
كه اگر دلم تطهير نكنى , شستشو ندهى، از اشغال خارج نكنى، فردا طعمه آتشى است كه نٰارُ اللّٰهِ الْمُوقَدَةُ اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ .
در آتشى سقوط مىكنم كه حتى دلم را هم مىسوزاند.
موريانه اغيار حتى به دل هم رحم نمىكند وقتى پوسيده شده عاقبتى جز آتش ندارد.