40
خداى رؤوف
ممنون لطفتم، اگر كمكم كنى اشكم بيايد.
چرا نگريم؟
در حالىكه برهنه از قبر خارج مىشوم, با كوله بارى سنگين از قصور و كوتاهى.
آن روز هر كس مشغول خويش است.
هركس درگير تجسم اعمال خود است.
هر كس از هول قيامت مىسوزد.
هر كس از حساب مىنالد؛
هر كس از حساب مىگدازد؛
هر كس از مظالم و طلبكارها مىگريزد.
هر كس به ديگرى التماس مىكند بارش را بردارد.
همه كس آن روز گرفتار و درمانده و شرمسارند.
آنروز كه اعمالم را گويى در طبقى نهادهاند، عالميان بر آن سرك مىكشند و رسوا مىشوم.
وافضيحتاه، واخجلتاه
آنروز يك دسته چهرهها خندان و بشّاش و شادابند.
دستۀ ديگر، چهرههايى كه از گرد غم، غبار ذلت, خسته و بىرمقند. غمناك و دل شكستهاند.
مولاى من، عزيز من
اعتمادم به توست، تكيهام به توست، توكلم به توست، به رحمت تو مىآويزم، به تو مىنازم، سرمايهام بخشش و جود توست. 1