82دهد. پيامبر(ص) پرسيد: «چه شده زيد؟ آيا به همسرت سوءظن دارى؟» زيد جواب داد: «به خدا قسم نه يا رسول الله، به او سوءظن ندارم، ولى از او خيرى نديدهام، او بر من فخر مى فروشد و اين بسيار بر من گران است».
رسول خدا(ص) به او فرمود: «با همسرت بساز». از طرفى زينب هم دوست نداشت كه ديگر با زيد زندگى كند و خداوند هم مىخواست كه به زينب منت نهد. پس به رسولش فرمود: «ارادۀ خداوند بر اين قرار گرفته كه تو زينب را به همسرى برگزينى». حكمت و اراده خداوند بر آن بود كه اين كار انجام شود، پس اين آيه را بر پيامبر(ص) نازل فرمود:
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللّٰهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ (احزاب:37)
پيامبر اكرم(ص) مىخواست كه اين تقدير الهى را مخفى كند، زيرا بيم داشت كه ديگر شفاعتش سودمند نباشد و مىترسيد كه مردم به سبب معترض بودن به اين امر، گمراه شوند، زيرا آنها اين موضوع را درك نمىكردند، اما خداوند هر كسى را بخواهد، هدايت مىكند و هر كه گمراه شود، براى او راهنمايى نخواهد بود و خداوند شايستهتر است به اينكه از او بترسند و او را بر غير ترجيح دهند، زيرا عرف مردم و عادت ايشان در شريعت مهم نيست و مبناى قانون قرار