81
وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَى اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِيناً (احزاب: 36)
زينب پس از نزول اين آيه، به اين ازدواج راضى شد، زيرا او و خانوادهاش دريافتند كه اين امر، از طرف خدا و رسول اوست. بدين ترتيب، زينب به ازدواج اين بنده درآمد.
طبق دستور خدا و رسولش زيد نيز اين ازدواج را پذيرفت. اسلام صفحهاى جديد و نورانى در شناسنامه بشريت بود؛ اسلامى كه بين مردم تفاوتى قائل نمىشد، مگر به خاطر تقواى ايشان.
در اين ازدواج بيشترين تأكيد اسلام بر اين بود كه مشخص كند مردم همچون دندانههاى يك شانه با هم برابراند. عرب بر عجم، سفيد بر سياه و آزاد بر بنده برترى ندارد، مگر در تقوا.
جريان طلاق زينب و زيد
زينب هيچ احساس محبتى نسبت به زيد نداشت و در خانۀ جديد خود، احساس خوشبختى نمىكرد، تا اينكه زيد نيز، كمكم از او دلزده شد، زيرا هر دوى آنها، اين ازدواج را تنها براى امتثال امر خدا و رسولش انجام داده بودند. زيد به اين نتيجه رسيد كه كرامت او، ارتباطى به زينب ندارد و در اصل هيچ نيازى به اين نوع كرامت ندارد. ازاينرو، نزد رسول خدا(ص) رفت و اجازه خواست تا زينب را طلاق