44ابوطلحه از امّسليم پرسيد: «در زندگى به چه اعتماد دارى؟» او گفت: «به هيچ چيزى». ابوطلحه، امّسليم را در انواع نعمتهاى دنيا از طلا و نقره غرق كرد، ولى او گفت: «من طلا و نقره نمىخواهم و فقط از تو اسلام مىخواهم». ابوطلحه گفت: «چه كسى آن را به من مىآموزد؟» امّسليم با شادى گفت: «پيامبر(ص)».
ابوطلحه رفت و در بين اصحاب ايشان نشست. پيامبر(ص) به او نگاه كرد و سپس فرمود: «ابوطلحه اسلام آورده است» و بدين ترتيب، اسلام او در بين مردم علنى شد. سپس طبق سنت رسول خدا(ص) آن دو به ازدواج هم درآمدند و مهريه آنها اسلام ابوطلحه بود.
ازدواج امّسليم و ابوطلحه براى زندگى هر دوى آنها شادى و آرامش به همراه آورده بود، زيرا بر اساس معانى دقيق اسلامى بنا نهاده شده بود. امّسليم همسر بسيار خوبى براى ابوطلحه بود و تمامى حقوق او را به جاى مىآورد و مانند مادرى صالح، مراقب احوال او بود.
انس بن مالك مىگويد: «ابوطلحه صاحب مكنت بسيارى در مدينه بود و اموالش را بسيار دوست مىداشت. روزى به مسجد آمد. رسول خدا(ص) بر او وارد شد و مقدارى از آب نوشيد. در همان هنگام اين آيه نازل شد: لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰى تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ ؛ «هرگز به نيكى نمىرسيد، تا اينكه آنچه را دوست داريد انفاق كنيد.» (آلعمران:92) ابوطلحه برخاست و به سوى رسول خدا(ص) رفت و گفت: اى