181كودكش را ببيند. شادمانى وجود كودك در خانه عمران، به خاطر مرگ عمران به ناراحتى و اندوه تبديل شد. وقتى عمران وفات يافت، اشك ماتم و حسرت بر چهره حنّا باريدن گرفت. هنگام بيمارى عمران، حنا از خدا مىخواست كه فقط آنقدر به او عمر دهد كه بتواند كودكش را ببيند، ولى قضاى خدا رسيده بود و هيچكس نمىتوانست آن را بازگرداند. با مرگ عمران، حنّا بسيار افسرده و غمگين شد. او آرزوهايش را بر باد رفته مىديد، ولى به رحمت خداوند اميدوار بود و اطمينان داشت كه خداوند توان تحمل همه سختىها را به او خواهد داد.
سرانجام لحظه موعود فرا رسيد و كودك حنّا كه دختر بود، به دنيا آمد. حنّا اميد خود را از دست رفته مىديد. در صورتى كه خواست خداوند چيز ديگرى بود. چنانكه خداوند در قرآن فرموده است:
فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهٰا أُنْثىٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثىٰ وَ إِنِّي سَمَّيْتُهٰا مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعِيذُهٰا بِكَ وَ ذُرِّيَّتَهٰا مِنَ الشَّيْطٰانِ الرَّجِيمِ (آل عمران: 36)
هنگامى كه وضع حمل نمود، گفت: خدايا من دختر به دنيا آوردم و خدا داناتر است به آنچه به دنيا آورده و دختر مثل پسر نيست و من مريم ناميدمش و او و فرزندانش را از شرّ شيطان رانده شده به تو مىسپارم.
حنّا بسيار نااميد شده بود، چون نذر كرده بود كه كودكش را براى خدمت به معبد بفرستد، ولى كودك او دختر بود و پيش از او هيچ