175به خدا قسم به مردى از مهاجرين كه در بدر حضور داشته است، بد گفتى. گفت: اى دختر ابىبكر مگر خبر ندارى؟ گفتم: چه خبر؟ پس قصه بهتانى كه درباره من گفته بودند را به من گفت. گفتم: راستى چنين حرفى بوده است؟ گفت: آرى! به خدا قسم كه چنين گفتهاند».
عايشه مىگويد: «به خدا قسم! ديگر نتوانستم به دنبال كارى كه داشتم بروم و همچنان بازگشتم و چنان مىگريستم كه مىپنداشتم گريه جگرم را خواهد شكافت. پس به مادرم گفتم: خدا تو را بيامرزد، مردم چنين سخنانى مىگويند و تو به من هيچ نمىگويى؟ گفت: دختر جان! اهميت مده، به خدا قسم كه اتفاق مىافتد زنى زيبا در خانه مردى باشد كه آن مرد او را دوست مىدارد و اگر هووهايى هم داشته باشد، آنها و ديگران درباره وى چيزهايى مىگويند».
بعد از نزول آيات سوره نور، پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اى عايشه! تو را بشارت باد كه خدا بىگناهى تو را نازل كرد»، گفتم: «خدا را شكر».
پس رسول خدا(ص) بيرون رفت و براى مردم خطبه خواند و آيات نازل شده (آيههاى 11 - 27 سوره نور) را براى آنها تلاوت فرمود و سپس دستور داد تا مسطح بن اثاثه، حسان بن ثابت، حمنه دخترجحش (خواهر زينب) كه به صراحت بهتان زده بودند را حد زدند».
به روايت ابن اسحاق: «بعدها معلوم شد كه صفوان بن معطل سلمى مردى ندارد و نمىتواند با زنان آميزش كند. او در يكى از غزوات اسلامى به شهادت رسيد. نوشتهاند كه صفوان بن معطل