144و خواستند در جايى استراحت كنند. آنها در طور سينا توقف كردند. پس از مدتى صفورا به شدت احساس سرما كرد. در همين هنگام نورى از دور پديدار شد، موسى گفت:
اُمْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّٰارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (قصص: 29)
درنگ كنيد كه من [از دور] آتشى ديدم، [مىروم] شايد خبرى از آن براى شما بياورم، يا شعلهاى از آتش تا با آن گرم شويد.
موسى(ع) به راه افتاد و چون به آن محل نورانى رسيد، از كناره راست آن وادى، در آن بقعه مبارك وارد شد. آن شب مبارك، آغاز نبوت موسى(ع) بود و همان شب بود كه خداوند او را به پيامبرى برگزيد. آتشى كه او مىديد يك نور حقيقى بود كه مانند آن را هرگز نديده بود و نمىدانست كه آن نور از جانب خداست. به همين دليل، به خانوادهاش گفت: «من آتشى ديدم، شايد از آن خبرى يا شعلهاى برايتان بياورم تا گرم شويد».
موسى(ع) مىپنداشت كه كاروانى در آن راه است و او مىتواند از آنها پارهاى آتش بستاند، از قضا آن شب هم بسيار سرد و هم بسيار تاريك بود. هنگامى كه به آتش رسيد، صداى خداوند را شنيد كه گفت: يٰا مُوسىٰ إِنِّي أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ؛ «اى موسى! همانا من خداوند جهانيان هستم.» (قصص: 30)
خداوند، از موسى پرسيد: مٰا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يٰا مُوسىٰ ؛ «اى موسى!