129بيشتر در مكه نمانند و بهجز شمشير كه آن هم در غلاف باشد، اسلحه ديگرى با خود نياورند.
5. طرفين متعهد شدند، راههاى تجارتى را براى رفت و آمد همديگر آزاد بگذارند و مزاحمتى براى يكديگر فراهم نكنند.
6. در مكه تبليغ اسلام آزاد باشد و مسلمانان مكه بتوانند آزادانه مراسم مذهبى خود را انجام دهند و كسى حق سرزنش و آزار آنها را نداشته باشد».
پس از انعقاد قراداد، طرفين آن را امضا كردند. در اين هنگام مردى به نام ابوجندل بن سهيل بن عمرو با دستانى بسته به پيامبر(ص) پناه آورد و گفت: «اى رسول خدا! وقتى دعوت تو را شنيدم، اسلام آوردم، اما قريش نمىدانست كه من به دين تو درآمدهام، حال كه فهميدهاند مرا در غل و زنجير كردهاند. من مىخواهم به سوى شما هجرت كنم».
سهيل كه شاهد ماجرا بود، خطاب به رسول اكرم(ص) گفت: «اى محمد! ما هماكنون اين قرارداد را بستهايم و هنوز جوهر امضايمان خشك نشده است. نبايد كه عهدنامه را ناديده بگيرى، چه بخواهى و چه نخواهى، بايد او را به ما تحويل دهى».
رسول اكرم(ص) با ناراحتى گفت: «حق با شماست». در همين هنگام، زنى با عجله خود را به رسول اكرم(ص) رساند. او كسى نبود جز سبيعه بنت حارث كه زنى مؤمنه و نيك بود. او خود را در پناه رسول خدا(ص) قرار داد و گفت: «اى رسول خدا! من زنى مسلمان