111«بابل» مهاجرت كند. او به همراه ساره به سوى «شام» هجرت كرد و در «حرّان» منزل گزيد.
او فكر مىكرد كه شايد در منطقهاى دور از وطنش، انسانهايى را بيابد كه به او ايمان بياورند، اما اهالى «شام» نيز ستارهپرست بودند. ابراهيم(ع) مىخواست آنها را به راه راست هدايت كند، ولى هيچ كس دعوت او را نپذيرفت، تا جايى كه قحطى و بيمارى، زندگى مردم شام را فراگرفت. ابراهيم(ع) همراه ساره، از شام به سوى «مصر» رفت، اما سرزمين مصر براى رسالتى كه ابراهيم(ع) داشت، مناسب نبود، زيرا حاكم مصر بسيار سختگير بود و بر امور اهالىاش سيطره داشت و بر مقدرات آنها حكم مىراند. در آن زمان، يكى از ملوك عرب عماليق، به نام سنان بن علوان بن عبيد بن عويج بن عملاق بن لاود بن سام بن نوح بر مصر حكومت داشت.
پس از ورود ابراهيم(ع) و ساره به مصر، بررسىهاى ابراهيم، براى آنكه ببيند آيا مىتواند در آنجا دينش را تبليغ كند يا نه، آغاز شد. در اين ميان، كسى در مورد آنها نزد ملك، سخنچينى كرد. ملك، ابراهيم و ساره را به دربار خواند. زيبايى ساره ملك را برانگيخت. او مىخواست از ساره بهرمند شود. از اين رو، از ابراهيم(ع) پرسيد: «چه رابطهاى بين تو و ساره است؟» ابراهيم(ع) با زيركى، به قصد او پى برد و ترسيد كه اگر بگويد ساره همسر اوست، او را اذيت كند و بخواهد او را به زور از ابراهيم بگيرد و ابراهيم را آزار رساند و ساره مجبور شود براى رهايى