54عرض هم، در چيزى شراكت داشته باشند، به طورى كه هيچ كدام، زيرمجموعه و در طول ديگرى نباشد؛ مثلاً اگر گفته شود زيد و عمرو در اين خانه شريك هستند؛ يعنى هر يك سهمى از مالكيت دارند.
فرق است بين اين كه زيد و عمرو شريك در خانه باشند و بين اين كه زيد به تنهايى مالك خانه باشد و عمرو مستأجر او باشد. در صورت دوم عمرو مالكيتى در خانه ندارد و صرفاً خانه به طور امانت و براى استفاده در اختيار او قرار گرفته است. لذا در عرف نمىگويند عمرو (مستأجر) شريك زيد است؛ اما در صورت اوّل عمرو را در كنار زيد، صاحب خانه مىدانند.
در صورت اوّل هر نوع تصرف و خريد و فروش در خانه منوط به اذن هر دو است؛ چون در عرض و همطراز هم هستند، برخلاف صورت دوم كه تصميمگيرنده، تنها زيد است و عمرو هيچ كاره است. صورت اوّل عرضى است و صورت دوم طولى.
اگر بتپرستان، بتها را به عنوان شركاى خدا مىدانستند و اتخاذ شريك، مورد نهى خداوند قرار گرفته است، معنايش اين است كه در عقيدۀ آنان بتها همطراز خدا و همتاى خدا بودهاند. مفادّ شريك، همان مفادّ تساوى است كه در آيۀ «إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِينَ» گذشت.
اشتباه وهابيون
اگر وهابيون توجهى به معناى اين واژهها مىكردند! هرگز شيعه را متهم به شرك نمىكردند؛ زيرا اعتقاد شيعه بر اين نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و يا امامان عليهم السلام در عرض و همطراز خدا هستند، بلكه معتقدند افعال صادره از آنان، مانند شفا دادن و برآوردن حوائج، همه «باذن اللّٰه» است و قدرتى است