103نيست؛ يعنى اگر كسى معتقد باشد موجود ديگرى واسطۀ بين بنده و بين خداوند است، ولى واسطه هرچه دارد از خداوند دارد، چنين عقيدهاى، منافى با توحيد نيست؛ زيرا در آن چيزى به عنوان خلاف يگانگى خداوند مشاهده نمىشود. البته اگر چنين مطلبى مطابق با واقع و ثبوت نباشد، اين مطلبى خلاف واقع و كذب است، اما فرق است بين اين كه مطلبى خلاف واقع باشد يا خلاف توحيد باشد. مثلاً اگر كسى معتقد باشد آب مرطوب نيست اين عقيده مخالف با واقع است، اما منافى با توحيد نيست، صاحب چنين عقيدهاى بايد به جهت گفتار خلاف واقع توبيخ شود، اما هرگز خلاف توحيد نيست تا آن به جهت خلاف توحيد مؤاخذه گردد. پس چنين عقيدهاى نمىتواند عقيدۀ مشركان باشد.
آقاى زنجانى تصور كرده است، همين كه يك مطلبى خلاف واقع باشد و خداوند براى آن اجازه صادر نكرده باشد، آن خلاف توحيد مىشود. در حالى كه چنين نيست. خداوند در مواردى از اهل كتاب گلايه كرده است كه چرا چنين حكمى را به دروغ به خدا نسبت مىدهيد؛ مثلاً مىگويند :
خداوند پيه را حرام كرده است و يا بعضى از حيوانها را حرام كرده است، در صورتى كه حرام نكرده است، امّا به اهل كتاب نگفته است شما با اين عقيده از توحيد بيرون رفتهايد، بلكه فرموده است : اين كذب و افتراست.