101آنان به طولى بودنِ غير مأذون، معتقد بودهاند.
ما مىخواهيم اثبات كنيم كه اين تقسيم اصلاً مورد ندارد؛ بلكه طولى بودن، مساوى با مأذون بودن است. اين كه هم، طول باشد و هم غير مأذون، مطلبى بىاساس و باطل است.
توضيح: اذن عبارت است از اذن تكوينى، نه تشريعى. معناى اذن تكوينى، قرار گرفتن واسطه، در رديف اسباب و مسببات است. اگر ما مىگوييم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام در شفا دادن و برآوردن حوائج، مأذون هستند؛ يعنى در سلسلۀ اسباب، براى ارتباط بندگان با خدا قرار دارند؛ مثلاً اين كه خداوند آب را مرطوب قرار داده است؛ يعنى اذن داده است كه آب مرطوب باشد. و اگر آب تكويناً مرطوب نبود، يعنى خداوند براى مرطوبيت آن اذن نداده است. اما وقتى مرطوب هست؛ يعنى در رطوبت مأذون است. و معنى ندارد گفته شود، مرطوب بر دو قسم است: مأذون و غير مأذون؛ زيرا وقتى مرطوب است، يعنى مأذون است و وقتى مرطوب نيست، يعنى مأذون نيست.
اثربخشى بت و يا هر واسطۀ ديگر نيز چنين است. اگر از طرف خدا، داراى اثر است، پس مأذون است واگر تكويناً داراى اثر نيست، پس مأذون نيست. خلاصه اينكه بحث، يك بحث وجودى است، نه جعلى و اعتبارى.
معناى مأذون بودن امام، يعنى خداوند به او آن چنان مرحله وجودى بخشيده است كه بندگانى كه به او وصل مىشوند به خداوند وصل شوند. و خواهى نخواهى چنين هست؛ يعنى اين در تكوين، امرى ثابت است.
اگر بت غير مأذون است، يعنى از نظر تكوينى، خداوند بت را در حيطۀ سبب و مسبب قرار نداده است و از اساس بتها طوليتى ندارند، نه اين كه طوليت دارند، ولى بدون اذن است. اين كه گفته شود: فرق است بين اين كه