42
2. معيار تفسير
كسى كه بنا دارد قرآن را تفسير نمايد، با يك متن مقدس روبهرو است، كه گوينده آن خداى متعال و بيانكننده آن پيامبر اعظم اسلام(ص) است. اينك اين پرسش رخ مىنمايد كه معيار در تفسير، فهم مفسر است با مراد الهى؟
در پاسخ بايد گفت: اقتضاى تعريف تفسير، به خصوص آنچه آيتالله خويى و علاّمه طباطبايى گفتهاند اين است كه: ملاك، اظهار معنايى است، كه خداوند اراده نموده است. مراد از مجموع ادله نقلى قرآنى و روايى و ادله عقلى نيز، همين معناست، چنانكه خود قرآن فرمود: «لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (نحل: 44)». روايات ناهى از تفسير به رأى نيز بر همين معنا دلالت دارد. و اگر مىبينيم تفاسير بيان شده توسط مفسران گوناگون است، اين به معناى نسبيّت در حقانيت تفسير و درست بودن همه آنها نيست، بلكه همانند فقه است كه حكم خدا يكى است، ليكن فتواهاى ديگر كه با رعايت شرايط لازمه و طى مسير درست اجتهادى، استنباط شده باشد مجزى و معذور است. در تفسير نيز مراد خدا يكى است و بقيه تفاسير كه مطابق شرايط و قواعد لازمه بيان شده است، براى خود وى حجّت است. و براى ديگران با نظر كردن در استدلال و اطمينان از صحّت مسير و نتيجه، قابل قبول است.
3. نياز به بيان نبى و امام
با توجه به اين خصيصه كه هيچ متن اساسى نمىتواند تمام مسايل ريز و درشت را در خود جاى دهد، ضرورى مىنمايد تا به بيانى اجمالى بسنده كرده، يا تنها به ذكر عمومات و كليات اكتفا نمايد و تخصيصات، قيود، استثناها، تعيين مصاديق، جدايى حقيقت از مجاز و... را به اهل فن واگذار نمايد.