344ج. فج: واژه فجّ به راه وسيع بين دو كوه گفته مىشود. 1 طبعاً بر جاده پهن تطبيق مىشود، و از همين باب است كه مىفرمايد: «وَ جَعَلْنٰا فِي الْأَرْضِ رَوٰاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنٰا فِيهٰا فِجٰاجاً سُبُلاً (انبياء: 31)». كلمه فجّ به معناى بعيد نيز مىباشد و لذا به راه دور نيز فجّ گفته مىشود. 2د. بهيمه: واژه بهيمه از ريشه بَهْم به معناى گنگ و نا مفهوم است، و بر همه چهارپايان خشكى و دريايى به استثناى درندگان اطلاق مىشود، ليكن كلمه بَهْمَه تنها بر بچه گاو، گوسفند و بز اطلاق مىشود. 3ه. بائس: اين كلمه از ريشه بُؤس به معناى شدّت است، و بائس و بييس به معناى كسى است كه دچار شدّت فقر و نادارى شديد شده است. 4 در قرآن از اين واژه و مشتقات آن چون بأس و بأسا مكرر به كار رفته است، ليكن بؤس بيشتر در فقر و سختى در جنگ به كار مىرود. و بأس و بأسا بيشتر در نكايت، پيروزى و شكست كاربرد دارد مثل: «وَ الصّٰابِرِينَ فِي الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ (بقره: 178)».
و. تفث: تفث در لغت به معناى چرك زير ناخن است، كه بايد از بدن جدا شود. 5 برخى از ارباب لغت مىگويند: تفث به معناى كندن مو و ناخن است، 6 كه در واقع تفسير اين واژه در قرآن را بيان مىكند، زيرا با توجه به باب احرام و خروج محرم از آن سخن مىگويد.