115ولى اگر خطاب به مُحصرَين باشد، اصل منع تراشيدن در حال احرام، و جواز استثنايى آن در زمان بحرانى مفروغ گرفته و تنها بيانگر شرايط انجام آن است. از جمله آگاهى از رسيدن هدى به قربانگاه «حَتّٰى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ» . 1توجه به اين نكته لازم است كه در اين مسأله فرقى بين حلق تمام سر و حلق جزء آن نيست، اما صدق حلق شرط است.
5. وظيفه بيمار
گرچه قرآن مُحرِم را از تراشيدن سر منع نموده است، اما موارد اضطرار را نيز استثنا كرده است. و به بيمار و نيز كسى كه دچار مشكلى در ناحيه سر مىباشد اجازه داده است تا سر خود را بتراشد. از اين رو مىافزايد: «فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ» . اين بخش از آيه، دو عامل را براى جواز تراشيدن سر بيان مىكند:
أ. بيمارى: آيه گرچه به طور مطلق از بيمارى سخن گفته است، اما به قرينه سياق آيه هر نوع بيمارى مراد نيست، بلكه آن نوع بيمارى منظور است كه با تراشيدن سر تسكين يابد. و در حقيقت اطلاق «فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً» مقيد به دو امر است، يكى اينكه بيمارى به حدى باشد كه نتوان آن را تحمل نمود. و دوم اين كه بيمارى مربوط به سر باشد، در نتيجه با بروز دردى اندك، و آنهم در غير سر چون احساس درد در انگشت دست، نمىتوان اقدام به تراشيدن سر نمود، شبيه آنچه درباره روزه وجود دارد. مؤيد اين مطلب رواياتى است كه مىگويد: در صورت بيمارى خفيف بايد به وظيفۀ اصلى عمل كند. 2