96مظلوميّت مؤمنان و موحّدان در برابر متوحّشان بيابانگرد به بىتفاوتى گذشتهاند؛ تا از پيامبر رحمت، جنگجويى بيافرينند كه با روحيّات حاكم بر تنازعات حكومتهاى سياستمدار، تطابق يابد.
قبول اين روند درست يا نادرست تحقيقى، مستلزم آن است كه بنگريم آيا محمّد صلى الله عليه و آله براى عدم درگيرى با قريش و به خاطر انصراف آنها از خشونت و هجوم به مسلمانان، دعوتى به تفاهم و صلح و همزيستى كرده است يا نه؟ اگر محمّد صلى الله عليه و آله ، مخالف نبرد بوده، بايد تلاشى براى صلح كرده باشد. در غير اين صورت نمىتوان تلاش او را صلحجويانه و دفاع او را اجتنابناپذير تلقّى نمود.
نگارنده اين ابهام تاريخى را مىپذيرد. حقير كاتب، به دور از همۀ آثار و تحليلها، اسناد اصلى سدههاى دوم هجرى را بازخوانى كرد و با تأمّل بر كلمهكلمۀ آنها مدّتها با اين ابهام به سر بُرد؛ تا عاقبت محتواى دو سند تاريخى جلبنظر نمود؛ اسنادى كه گمان مىكنم در پاسخ به اين ابهام كفايت است. به اين سندها توجّه كنيد:
سند شمارۀ 7 :
از محمّد بن جُبير مُطعِم برايم نقل كردند:
«چون قريش فرود آمدند، پيامبر عُمر بن خطّاب را پيش ايشان گسيل داشت و فرمود: برگرديد!» ابوجهل بانگ برداشت: «به خدا پس از اينكه خداوند آنها را در اختيار ما قرار داده است، برنمىگرديم و نقد را با نسيه عوض نمىكنيم.» 1«عن محمد بن جبير بن مطعم قال:
لما نزل القوم، أرسل رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - عمر بن الخطاب إلى قريش، فقال: ارجعوا... قال أبو جهل لا نرجع بعد أن أمكننا اللّٰه منهم، و لا نطلب أثراً بعد عين، و لا يعرض لعيرنا بعد هذا أبداً»
پس از شكست تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله و دعوت ايشان به صلح بود كه عتبة بن ربيعه از