95فرستادند. او هم گرد پيامبر و ياران آن حضرت گشتى زد و پيش قريش بازگشت. گفتند: «چه ديدى؟» گفت: «به خدا! نه مردمى چابك هستند و نه شمار چندانى دارند و نه ساز و برگ و اسلحهاى. امّا به خدا سوگند! من ايشان را گروهى ديدم كه به هيچ وجه نمىخواهند به خانۀ خود برگردند. گروهى هستند طالب مرگ، هيچ پناهگاه و اتّكايى جز شمشير خود ندارند...» سپس گفت:
«مىترسم كه كمين يا نيروى امدادى داشته باشند.» اين بود كه دوباره بالا و پايين دره را بررسى كرد و برگشت و گفت: «نه كمين دارند و نه نيروى كمكى.» 1«فلمّا اطمأنّ القوم بعثوا عُمَير بن وهب الجُمَحي ... ثم رجع فقال: لا مدد و لا كمين... ثمّ قال يا معشر قريش، البلايا تحمل المنايا، نواضح يَثرب تحمل الموت الناقع، قومٌ ليس لهم منعة و لا ملجأ إلاّ سيوفهم. ألا ترونهم... قال الواقدي و حدّثني يونس بن محمد الظَّفَري عن أبيه أنّه قال: ... أرسلوا أبا أسامة الجشميّ... ثمّ رجع إليهم فقالوا له ما رأيت؟ قال و اللّٰه ما رأيت جلداً و لا عدداً و لا حلقة و لا كراعاً و لكني و اللّٰه رأيت قوماً لا يريدون أن يردوا إلى أهليهم، رأيت قوما مستميتين، ليست لهم مَنعْة و لا مَلجَأ إلاّ سيوفهم...
ثم قال: لا كَمين و لا مدد».
چنين وصفى نشان مىدهد كه پيامبر و يارانش در دفاع اجتنابناپذير خود با تمام وجود و ايمان ايستاده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله ، دفاع در راه ايمان و عقيده را حق مسلّم هر انسان و اسارت را همانند تجاوز و تهاجم مردود مىخواند.
معلوم نيست چگونه اين اسناد تاريخى را ناديده گرفتهاند و مسلمانان را در واقعۀ بدر، هجومبَرنده و حادثۀ بدر را «جنگ و قتال مسلمانان با بتپرستان» تلقّى كردهاند؟ چگونه ممكن است با دو توصيف عينى جاسوسان قريش كه ذكر شد، قبول كرد كه محمّد صلى الله عليه و آله ، مسؤول برپايى جنگ و قتال بوده است؟
نمىدانم چه انگيزههايى وجود داشته است كه واقعۀ بدر را بدرالقتال دانستهاند و از